پیر و مراد ما، آخر هم عزب دست در دست عزرائیل گذاشت!
پیر و مراد ما، آخر هم عزب دست در دست عزرائیل گذاشت!

منوچهر احترامی به صابری و صلاحی و حالت و توفیق و گلستان و الباقی طنزپردازان فقید ایران پیوست. از این به بعد قصه های ده شلمرود را کسی نیست که تعریف کند. کسی نیست تا از حسنی برای بچه ها بگوید و بسراید و بنویسد. از پنجشنبه تا پنجشنبه را کجا بخوانیم؟! دنیا دیگر تاب تقدیم سبیلی آنچنانی را به یک مرد نخواهد داشت! عمو پورنگ، استاد اینکاره ی ما رفته...
یکی از بزرگترین حسرت هایم اینست که چرا نرفتم تا برای یکبار هم که شده از نزدیک ببینمش و بگویم که چقدر نادیده و دورادور به او مدیونم. هر که می شناختش از مهربانی و خاکی بودنش دم می زد. از اینکه سن و سالش مانعی برای جوشش او با جوان تر ها نبوده. از نسل قدیمی های طنز فقط او مانده بود که او هم...
سزای کسی که عمری با وقار و فروتنی گوشه ای از شادی اطرافیان و هموطنانش را به حد کمال فراهم آورده جز بهشت هم می تواند باشد؟ امیدوارم آنجا هم چنان کند که عمری اینجا می کرد!
چیزی برای گفتن ندارم...
مرتبط:
منوچهر احترامی رفت که دیگر چشمش به ما نیفتد! (به روایت عباس حسین نژاد)
منوچهر احترامي درگذشت (به نقل از فارس)
