غیر از طنز همه چی تعطیل! |
سلام
بالاخره امتحانامونم تموم شد. به قول يكي از رفقا: اين امتحاناي لعنتي!!
خوب يا بد اين ترم آخري رو هم پشت سر گذاشتيم و رفت پي كارش، اينكه چندتا از اين درسارو دوباره بايد اين دم آخري تحمل كنم تا چند روز آينده معلوم ميشه. راستش دليل اينكه اين مدت اخير نمي نوشتم فقط امتحانا نبود! كسايي كه منو مي شناسن خوب مي دونن كه من اهل شب امتحانم و براي درس خوندن هيچ كاري رو تعطيل نمي كنم؛ پس مي تونيد تصور كنيد اون موضوعي كه موجب شده تقريبا همه ي كاراي اين چند مدت اخيرم رو معلق كنم خيلي مهمتر از درس و امتحان و اين چيزا بوده!!
اگه از فضولي هم بتركين "البته جسارتا!" بازم نميگم كه اين موضوع خيلي خيلي مهم چي بوده، پس لطفا اصرار بيخودي نفرمائيد كه شيخ ابو امير عمرا نميگه و كلا تو اين مورد خاص معذوريت منو بپذيريد حتي شما دوست عزيز!!
فعلا علي الحساب دو تا مطلبو پيشنهاد ميدم. يكي مطالب اخيره (تفاسیر ناشیانه+توصیه هایی برای سادیسمی شدن) و دومی هم كه فقط لينكش رو ميذارم مطلبیه با عنوان "في منزلت ليلة الرغائب" كه پارسال به همين مناسبت نوشته بودم و فکر میکنم خوندن مجددش خالی از لطف نباشه! بخشي از اون به اين شرحه: "خيل عظيمي از مريدان و دوستداران ما امروز دست بوس رسيدند و خواهان آن شدند تا خطبه اي ايراد بنماييم كه وجوب دعا در ليلة الرغائب را برايشان روشن سازد. از آنجا كه در مرام ما شيوخ نيست كه ديگران را از بلنداي منبر نظاره گر باشيم و به ريششان بخنديم، خواهش آنان را لبيك گفتیم. براي فراهم آوردن نسخه اي كه طالب زياد بيابد و بر حسن رسم ما بيافزايد، دوان شدیم سوي گنجه اي كه جزوات دوران تحصيل در مكتب را درونش جاساز نموده بودیم. ولي چه بگويم از بخت بد كه موريانه هاي اجداد به خطا( ولد الزنا)، يك خط در ميان آن نسخ را تناول نموده بودند و عمده ي بيانات به يغما رفته بود. آن شد كه به ناچار به بحر عظيم اطلاعاتمان پناه برديم و خودمان به جد، همه را تفسير نموديم؛ باشد كه همه مان را به ساحل نجات رهنمون سازد."
شرمنده چون نه وقت دارم تمام نظرات پست قبل رو جواب بدم و نه به نظرم كار جالبيه بخوام با توجه به گذشت زمان جواب اونها رو بنويسم. عذر منو بپذيريد. از همه ی دوستانی که در این مدت غیبت من مثل همیشه بهم لطف داشتن تشکر می کنم و آرزوی شادی و روزهایی خوش و خرم براشون دارم...
از صميم قلب.... از صميم قلب... و بازهم از صميم قلب...
يا علي
تفاسير ناشيانه ي شيخ ابو امير
- البته تا چند وقت پيش در مورد مقبره ي كوروش هم همين نظريه وجود داشت!
*سردار رادان: خبر خوشحال كننده براي مردم اينكه طرح جديد امنيت اخلاقي در راه است (جرايد)
- تا گفتن خبر خوش فكر كرديم قراره به سلامتي كوپن برنج جديد اعلام بشه!
*باهنر: سر رياست مجلس با هم حزبي ها دعوا نمي كنيم (جرايد)
-بايد بالاخره واسه دعوا سر رياست جمهوري انرژي ذخيره كرد!
*صفار هرندي: تعداد دختران فراري به شدت زياد شده است، بايد كاري كرد (جرايد)
-از كرامات شيخ ما اينست، پنجه را باز كرد و گفت وجب!
*يك منتقد دولت: وضع قيمت گوجه فرنگي نگران كننده است (جرايد)
-تا بحث مسكن و برنج و بنزين و ... هست، وقت نگران شدن براي وضع گوجه فرنگي نيست!
توصيه هايي براي ساديسمي شدن
- با ماشينتون كه سيستمش متشكل از ساب و آمپلي فاير دوبل و چهار جفت بانده برين تو خيابون و در حالي كه توي گوشتون پنبه چاپوندين صداي سيستم رو تا آخر زياد كنيد!
- براي جشن تولد نود و اندي سالگي مادربزرگتون يه سرويس كامل آرايش هديه بخرين!
- سالگرد اول ازدواجتون به همسرتون بگين: راست ميگن كه خانوما بعد از ازدواج به سرعت پير ميشنا!!
- به 110 زنگ بزنيد و بخواين كه بيان و شما رو از شر موشي كه رفته تو آشپزخونتون قايم شده خلاص كنن!
- يكي از دوستانتون واسه مرخصي ميان دوره ي خدمت سربازي برگشته به شهرتون. بريد جلو و با خنده ي قاه قاه بهش بگين كه مدل موي جديدش خيلي بهش مياد، آرايشگرشو به شما معرفي كنه!
- روز اعلام نتايج كارشناسي ارشد بريد سراغ دانشجويي كه رتبه ش دو رقمي شده و بهش بگين كه متاسفانه حتي مجاز به انتخاب رشته هم نشده!!
- سوراخ سويچ در ماشين استادهاتون رو با چسب آهن پر كنيد!
- سر كلاس برنامه نويسي كامپيوتر از استادتون بخوايد كدهاي مخفي بازيهاي روز دنيا رو بهتون ياد بده!!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
.... و طبق معمول چندتايي نيازمندي
نيازمنديم
به عده اي شاكي هميشه در صحنه و طلبكار رقم بالا احتياج داريم تا نام پرسپوليس را به كلي محو و نابود كنيم.
از طرف اتحاديه ي طرفداران جناح مخالف
با افزايش تخلفات حادثه ساز و منجر به جريمه ي بيشتر، ما را در پرداخت به موقع حقوق كارمندانمان ياري رسانيد... لطفا!
روابط عمومي عدم راهنمايي و رانندگي
اطلاعيه
شما را تا رسيدن تضميني به بهشت رضوان همراهي مي كنيم. از ماشين جديد توليدي ما با امكاناتي چون: ترمز پايي، دنده اتومات بدون امكان معكوس دادن، فاقد كمربند ايمني استاندارد، لاستيك هاي بدون آج(!) اسپورت، سوخت رساني نشتي دار قطعي و مجهز به كفن جنس اعلي دوخت ترك، پرده برداري شد.
مهلت ثبت نام: تا هر وقت كه تمايل به مردن پيش از موعد داشته باشيد.
شركت خودرو ساز داخلي
مي خريم
هرچه مال فروشي داشته باشيد خريداريم. ويلا... زمين... خودرو... هواپيما... فضا پيما... فوري، با قيمت هاي كذايي!
صنف احتكاركنندگان اسبق برنج
خبررساني
دور جديد طرح برقراري امنيت اجتماعي شامل ساماندهي سرويس لباسهاي نوزادان است.
نمي گذاريم عده اي به بهانه ي نوزاد بودن در سطح جامعه اشاعه ي فساد كنند!!
1) مجتبي جباري از لگد زدن به ابراهيم تقي پور چه قصدي داشت؟
الف- سنجش آمادگي جسماني تقي پور
ب- سنجش اثرگذاري استوكهاي كفشش
ج- محض تنوع و مزاح
د- ساير موارد
2) استعداد علي عليزاده در كدام بخش فوتبال بيشتر است؟
الف- ايجاد موقعيت خطرناك بوسيله اوت دستي
ب- دادن پاس توي در بوسيله اوت دستي
ج- زدن گل بوسيله ضربه ي مستقيم اوت دستي
د- عليزاده؟ استعداد؟ فوتبال؟!!
3) غلام پيرواني براي خريد بازيكنان چقدر پول مي پردازد؟
الف- هر سه سرباز يك ميليون، غير سرباز نيم ميليون
ب- كنترات- فصلي يك ميليون، روز مزد- روزي هفت تومن
ج- از بازيكنان پول دستي هم مي گيرد
د- تمامي موارد
۴) اگر ليگ برتر 4 هفته ديگر ادامه داشت چه اتفاقي مي افتاد؟
الف- پرسپوليس بالاخره 75 امتيازي ميشد
ب- استقلال به دسته يك سقوط مي كرد
ج- علي دايي مربي تيم برزيل ميشد
د- اتفاق خاصي نمي افتاد
5) نقش آرش برهاني به كدام يك از موارد زير شبيه تر است؟
الف- بادام زميني
ب- شلغم
ج- كدو تنبل
د- گوجه وارداتي!
6) راز موفقيت پرسپوليس را در فصل جاري چه مي دانيد؟
الف- قلب شير
ب- بازي بين المللي
ج- روحيه قهرماني
د- عادل فردوسي پور
7) كدام بازيكن زير نزد افشين قطبي محبوب تر است؟
الف- بهادر عبدي
ب- واحدي نيكبخت
ج- علي دايي
د- شيث رضايي
8) اگر شما جاي فيروز كريمي بوديد چه مي كرديد؟
الف- خودم را با سيانور خلاص مي كردم
ب- از بالاي برج ميلاد پايين مي پريدم
ج- از خداوند طلب استغفار مي كردم
د- به روش علي اصغري خودسوزي مي كردم
9) آقايان واحدي نيكبخت- بالاك- خليلي- برهاني به ترتيب چه خصوصياتي دارند؟
الف- فرصت طلبي- پر رويي- شوت بودن- حرفه اي گري
ب- حرفه اي گري- شوت بودن- پر رويي- فرصت طلبي
ج- پر رويي- حرفه اي گري- فرصت طلبي- شوت بودن
د- شوت بودن- فرصت طلبي- حرفه اي گري- پر رويي
۱۰) سرنوشت انتخاب سرمربی پرسپولیس چه خواهد شد؟
الف- مثل فیلمهای هندی افشین قطبی را متقاعد به بازگشت می کنند
ب- حمید استیلی مدیر عامل و افشین پیروانی سرمربی می شود
ج- علی دایی با حفظ سمت سرمربی پرسپولیس هم می شود!
د- سرمربی بهانه است! استاد اسدی ماساژور سرمربی جدید می شود
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دو سوم این مطلب در شماره ی جدید نشریه ستون آزاد به چاپ رسید!! این هم لینک دانلود شماره ی خرداد ستون آزاد
پ.ن: من بیسواد نیستم و اینو می دونم که دوسوم ۱۰ تا عدد صحیح نمیشه! ولی ۹ تای اول منظورم بود چون شماره ی ۱۰ الان تحت اثر دیدن برنامه ی بدآموز(!) نود اضافه شد!
توصیه هایی برای سادیسمی شدن!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نيازمنديم
به عدّه اي كارشناس حسابداري جهت رسيدگي به اقساط بانكي و بدهي هايمان نيازمنديم.
جمعي از فرهنگيان بازنشسته
بشتابيد
جايزه هاي بي نظير: ويلاي دوبلكس واقع در جزاير قناري، بوئينگ اختصاصي 747 جهت مسافرت تا محل ويلا، مرسدس بنز 2008 براي انتقال شما به فرودگاه و چك پول يك ميليون توماني به طول خط متروي تهران- شركت در قرعه كشي تنها با خريد يك سيمكارت ده هزار توماني!
شركت ايرانوِل
به چند جاسوس خبره نيازمنديم تا محل سكونت همسر جديد اكبر آقا را به ما اطلاع دهد.
از طرف سه همسر فعلي اكبر آقا
گمشده
پس از اعلام نتايج احراز صلاحيت ها، تعدادي از كانديداها سر به بيابان گذاشته و هنوز رجعت نكرده اند. از كساني كه اطلاعاتي در اين زمينه دارند خواهشمنديم!
سخنگوي حزب مربوطه
شام
در آن شب موعود براي خوردن شام به منزل ما بياييد، اسباب پذيرايي مهياست و صبح ميعادگاه همه ي ما پاي صندوقهاي راي و به منظور كوبيدن مشتي بر دهان استكبار!
كانديداي محبوب
استخدام فوري
وبلاگ "وب خند" در جهت رفع شايعات آنتي دختر بودن اين وبلاگ و صاحبش، اقدام به استخدام تعدادي خانم طنزپرداز مي نمايد. بديهي است در صورت عدم مراجعه ي خانمها، پستهاي موجود به آقايان اختصاص مي يابد!
"مدیریت وب خند"
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
مطالب فوق به نشریه ی ستون آزاد تحویل شد جهت چاپ. البته تا جایی که یادم میاد تعدادیش چاپ نشد... دارم يواش يواش به این نوع گزینش مطالب توسط دوستان دست اندركار نشريه عادت مي كنم. البته اميدوارم نرسه اونروزي كه ترك عادت كنم و اين ترك عادت موجب مرض بشه و قس عليهذا! به هر حال به رسم وظيفه و اصول حرفه اي گري منبع چاپ آثار رو هم درج كردم. البته منبع بعضي(!) از آثار رو... ![]()
سلام به همه... همه ي همه.... حتي شما دوست عزيزی كه ممكنه اولين بار باشه اين وبلاگو مي خوني و اصلا هم شناختي از شيخ ابو امير نداري!
به مناسبت اتمام بيست و دو سال از زندگيم، خواستم بخشي از چيزهايي رو كه ممكنه بعضي ها بخوان در موردم بدونن بازگو كنم... و اما آنچه كه در مورد شيخ ابو امير ميشه اينجا گفت:
من "امير كريمي" هستم. آخرين روز از دومين ماه بهار يعني ارديبهشتماه سال يكهزار و سيصد و شصت و پنج، در بيمارستاني واقع در شهر اصفهان به نام بيمارستان امين راس ساعت 12 ظهر از ناحيه ي جفت پا توسط يك پرستار با كمالات آويزان شدم. البته اينطور كه گفته ميشود دو هفته هم قاچاقي تن به تولد نداده بودم و بار سه كيلو و دويست و پنجاه گرمي خود را به مادرم تحميل كرده بودم. خلاصه كه بالاخره بعد از آنهمه مقاومت نتوانستم در مقابل چرخ گردون دوام آورده، و اجبارا سر تسليم فرود آوردم. فرداي آنروز به محل زندگي ام يعني شهرستان نطنز واقع در همين استان منتقل شده و تا اين لحظه جز در مواردي اندك پا را از حيطه ي اين شهر بيرون نگذاشته ام. طبق روايات متعدد حتي يكبار هم جلوه ي افيوني شيشه و پستانك نتوانست مرا از راه به در كرده و وادار به استعمال اين وسايل بنمايد، از همان زمان بود كه كارشناسان امر، با تخمين خوبي آي كيوي حقير را بالاي صد و بيست تشخيص دادند! در كمتر از هفت ماه راه رفتن را آموختم و در ده ماهگي تمام عرصه ي منزل را بدوا به صورت يورتمه و بعدها به صورت چهار نعل درنورديدم. گرچه در آن دوران، اين پديده رؤياي شكستن ركورد دوي صد متر جهان را توسط من به ذهن اطرافيان متبادر ساخت ولي در كمتر از بيست سال همه فهميدند كه استعداد من در قلم دواني (البته به موازاتش موش دوانی!) به مراتب بيش از دوندگي است. به خاطر ندارم ولي نقل شده كه تا نزديك سه سالگي غير از كلمه ي بابا چيز ديگري به زبان نياوردم و خيلي ها پرحرف بودن الآنم را به دليل جبران همان سالهاي سكوت مي دانند!
مادرم ليسانس امور اجتماعي و مدير بازنشسته ي آموزش و پرورش (49ساله)، پدرم فوق ديپلم و مدير بازنشسته ي آموزش و پرورش (51ساله)، خواهرم كارشناس ارشد فيزيك حالت جامد و استاد دانشگاه، شوهر خواهرم دانشجوي دكتراي فيزيك حالت جامد و استاد دانشگاه، خواهر زاده ام 43 روزه و فعلا مبرا از مدرك دانشگاهي و خودم هم تا اين لحظه بحمدالله فاقد برادر و صدالبته ته تغاري(!) هستم!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|